تبليغاتX
 ی اقا پسر

بازم من ...

سلام .............

حالتون خوبه..............

بازم من اومدم ....................

دمتون گرم ....که اومدید .......نظر دادید شرمنده نمودید رفقا......

بازم این دفعه با ی موضوع دیگه درباره دانشگاه ........... اومدم   حتما می گید چه گیری داده ایناااااااااااا.....

خوب چیکار کنم..................

البته خودم هنوز مردسه میرم هنوز نرفتم دانشگاه ولی ....خیلی زود میرم اگه قبول بیشم....

شما دعا کنید ...دمتون گرم...........

زیادی حرف نمیزنم ...میرم سراغ اصل موضوع.............

دانشجو در ملل مختلف:

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


 
 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر

 

دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش

 

 می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود

 


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن

 

درس می خواند!



اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و

 

 کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

 
 

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ

 

هم قبیله ای درس بخواند!

 


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه

 

طالبان در بیاید!

 


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!!

 

منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!



ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه

 

می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا

 

را دنبال می کند!عاشق عبارت آ« خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس

 

هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید

 

 او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و

 

فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز

 

دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی

 

 خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند!خیابان متر می کند ودر یک کلام

 

 عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است.......

 



 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت


دانشگاه

سلام

احوالات چگونه است ........

اول از همه اصلا ی تشکر مخصوص مخصوص و ویژه از تمام رفقایی که نظر دادن

دم همتون گرم گرم ......... 

از همه درباره داربی .....الان دارم بازی میبینم هم اپ میکنم

اره دیگه ..... گل گل .......وااااااای مشد .......اوه نه بازی بین دو نیمه اگاهی بازرگانی بود

عجب توهمی ........

سریال  های تلویزیون ماه رمضان از نظر من .........

شکرانه : ۹۰٪ سر کاری بود ......

اغما : قشنگ بود ولی زرشک اگه شیطون بیاد جلو من جورابمو دستم می کنم .فرار

البته خیلی شجاع من نه .......مشخصه

ی وجب خاک: این یکی سر کاری بود .....اخر معلوم نشد ۹۰۰ میلیون چی شد

میوعه ممنوعه: با این یکی خیلی حال می نماییم ...خیلی مشتیه ........

مخصوصا جلال خیلی باحال ............این هستی خیلی لوسه  ...دلم واسه فرزاد میسوزه  

بدبخت سر کار بود از اول .........

اما بریم سراغ اصل اپ :

راستی دتدونم خوب شد ی هفته نخندیده بودم ....۲ساعت فقط بی خود بی جهت میخندیدم

بابام فکر کرده بالا خونه رفته تعطیلات ...کار داشت به جای باریک میکشید ...امین اباد ....

اپ این دفعه درباره دانشگاه البته ما که نرفتیم چون هنوز میرویم مردسه .........

البته مهد کودک نیستمااااااااااااااا    ....

اصل مطلب ۲۰۰ دفع گفتم اصل مطلب این دفعه دیگه واقعا اصل مطلب

دانشگاه يعني چه؟دانشگاه يعني چه؟

 

بعضي ها فکر مي کنند ...
دانشگاه يعني  مردهايي سوار بر اسب سفيد
دانشگاه يعني بنگاه قلبهاي تنها
 
 
بعضي ها فکر مي کنند...
دانشگاه يعني محل تدريس پروفسور بالتازار

 
 
بعضي ها فکر مي کنند...
دانشگاه يعني علم بهتر است از ثروت
دانشگاه يعني تخصص در دروس تحصيلي بي عشق مدرک
 
اما شايد...
دانشگاه يعني علم بهتر است با ثروت!
دانشگاه يعني آخرش هر مدرکي ضميمه اش آمار بچه هاي جنس مخالف تر 
 
 
بعضي ها فکر مي کنند...
دانشگاه يعني تفکر...يعني انتخاب...يعني حرکت
دانشگاه يعني ميتينگ... فعاليت...گاها حتي اعتراض

 

                                                         خداحافظ همین حالا تا بعد

 


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت


دندون درد....عید فطر .........داربی

سلام

احولات چگونه است

بریم سراغ اپ

دندون درد ..................

اوه اوه اوه دندون اینقد درد می کنه که همه چیو ۳ تاا میبینم  اینقده بده این دندون درد

نصف صورتم درد می کنه باد کرده  اصلا حالم خوب نیست .چی قده این دندون درد بده

    از دیروز تا الان ۷ قرص مسکن خوردم  ولی هیچ تاثیری نکرده  تازه داره بدترم میشه

       احولاتمان دگرگون شده است و حالت پریشانی درمان پدیدار گشته و حال روحیمان

             ۱۰...۲۰.....۳۰ .....۴۰ است

                                                                                       

داربی...........

یکشنبه داربی بازی استقلال و پرسپولیس

البته شما اینگونه تفکر کنید که مااا اصلا فوتبالی نیستیم و کلا اصلا نمیدانیم فوتبال چیست؟

ولی از ما نشنیده بگیرید که استقلال را دوستدار هستیم و می خواهیم که ببرد

و به قول خویش                   

 استقلال دوست داریم .تو سرور ...تو سالار تو قهرمانی

ما که فوتبالی نیستیم هاااااااااااا

اما از بریم سراغ داربی....... خر تو خر ...هر دو تیم هر کاری می کنن

بعد بازی اگر مساوی شود که  مثل بچه هاا گوگولی مگولی میرن خونشون

ولی اگر یکی از تیم ببازد و گه که جنگ جهانی ۳  یا ۴ اغاز میشود

مثل  با هر چیز که دم دست بیاید به جون همدیگر می افتند و ارثیه پدری خویش را می طلبند

و خدا به داد مینی بوس هااا و اتوبوس هاای عزیز برسد .....که اوضاعشان بعد بازی کیشمیشی میشود

 

                                                                

و اما مسئله مهم عید فطر

شد مسئله که فکر همه گان مخشوش نموده

هر کی را داخل خیابان دیدیم  می پرسید عید امروز است یا فردا

البت  ما که اصلا از سر و ته ماه رمضان چیزی نمی فهمیم همه ساله   چون چوگنه است خداا عالم است ؟

 البت ما هنوز برایم سوال برانگیز چگونه ماه را ساعت ۱۲ ظهر مشاهد کردند

البته دعوا بر اینست که عید جمعه یا شنبه ............

ما میگوییم بندازند یکشنبه که هیچ شک و شهبه ای پیش نیاید   

شما نیز موافقید ..........

                      خوب دیگه ما بریم که به شدت دندانمان درد می کند  

                                                                                  

 


 

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 14:26 موضوع | لینک ثابت


زهی فراموش می نهیم

از دوران طفوليت و همان گاهان كه طفل صغيري بيش نمي نموديم دل در كمند خم سبيل هاي ناصرالدين شاه قاجار داشتيم و خوش مي داشتيم هي براي جقه ي همايونيش بوسه حواله دهيم!و اين البته احساسيست بر آمده از نهانگاه دل ،كه كاريش نميشه كرد!!بي خيال...

***

؛ناصرالدين شاه زن زليل: چشمكي زد از روي قفسه هاي كتاب فروشي!گفتيم باشد كه اصرار نهاني بكاويم از آن شاه افسونگر!!در آن صحيفه ي فخيم!!

تفال زديم :بخريم؟ نخريم؟ ليك دريغمان آمد از نخريدن و البته پس آن گاهان،جيغمان آمد از خريدن!!اين كه كسي استعداد طنازي اش را با لجن مال كردن آبرو و شرف!! و صد البته ناموس!!!يك سلسله بيازمايد ،نكته اي نيست بس اندك!آن هم سلسله اي كه هنوز كه هنوز است ،هي شاهزاده مي تراواند!

***

كنسرت گروه خنيا با صداي پري ملكي ،آنقدري دلنشين بود كه نبود دو زار خلاقيت را به ناگاهان بر سرشان نكوبيم و به كرامت بي پايان خود ببخشيم! و البته اين مجال هم باز سببي شد تا درود فرستيم بر قاجار و تصنيف هاي يادگاري هزار دستان و نگارايش!!!!!!

                                                                                     


 

نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت


یه کم به خودمون بیایم...هان؟

اولین اپ

راستی این وبلاگ عشقولانه نیستااااا  ..چون اونجوری وبلاگ میشه سرطان هیشکی حال نمی کنه

باهاش  ........

بریم سراغ اپ............

سلام...

یه وقتایی هست که ادم حسابی تنها میشه...نه این که دور و برش کسی نباشه ...نه.

اما ...نمیدونم چجوری بگم...یه جورایی قبطه خوردن به دوران بچگی و...

به اون وقتایی که همه چی صاف و ساده بود...چیزیو که دوسش

داشتیم محکم میچسبیدیمش و واسه از دست ندادنش همه ی سعیمونو میکردیم

بزرگترین ارزومون این بود که فلان ماشین یا فلان ادم آهنیو داشته باشیم...

گنده ترین گناهمونم شکوندن شیشه ی همسایه و در رفتن بود...یا دویدن

سر ظهر تو خونه و بیدار کردن همسایه طبقه پایین...

گله میکردیم که چرا بزرگترا مانع بعضی کارامون میشن...همش دوس

 داشتیم بزرگ شیم تا بتونیم هر کار میخوایم بکنیم...نمیدونستیم هر چی

ما بزرگ شیم بقیه چیزا هم گنده تر و گنده تر میشن....!!!

اون موقع ها مهم نبود کی چه مارکی میپوشه کی چه مدل مویی میزنه...

کاری رو که خودمون میخواستیم میکردیم و هر جور دلمون میخواست

رفتار میکردیم ...نیگا نمیکردیم مد چیه و بقیه چی میگن...برای همینم هیچ

 وقت ریا رو نمیشناختیم....چقدر سر این که لباس نوهامونو به خاطر فوتبال

 سر کوچه پاره کردیم از مامانامون قر قر شنیدیم.........

                                                                                                                 


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت