سلام به روی ماهم

حالتون که خوفه.............

من خوفم.......

 

این ماجرا برمیگردد به ۴شنبه .........

به قول خودشون کنکور ازمایشی بووود قضیه.....

همه خوشحال بودن چون زنگ دوم فیزیک داشتیم گفته بودم چه قد گنده معلم فیزیکه

 رفتیم سر کلاس.......مراقبمونم معلم امار بوووووووود

اقا ۵دقیقه گذشت همه دور از جون خودم  مثل خر تو گل مونده بودن

قرار بود ۲۰ درصد کتابمون بیاد ولی ۹۰ ٪ نخونده بودیم .........

منم حوصله ام سر رفته بوووووود  خوب چی کار کنم ۱۲۰ سوال بوود

۱۳۰ دقیقه وقت بود .....همه مشغول غر غر بودن که نخوندیم از این حرفا

من دیدم بشینم اینجا چه کار کنم........

ساعت ۱۰ برگه ها رو دیدن من ۱۰:۲۰ بلند شدم

۱۲۰ تست تو ۲۰ دقیقه زدم ایووووووول به خودم

همه منتظر همین حرکت انسان دوستانه بودن بلند شدن برگه ها رو دادن

اومدم تو حیاط داشتم میرفتمااا ی هو ناظم اومد اینجوری کرد کجا کجا باید وایسی تا

۱۲:۴۵ که تعطیل شین ساعت ۱۰:۳۰ بووود  رفتم ی جا بگیرم بخوابم خیلی خوابم

میومد مگه گذاشتن این دوستای عزیز  ساعت ۱۱ نشسته بودیم تو حیاط دیگه

اینقد اذیت کردیم ۱۱:۳۰ گفتن برین سره کلاس مام رفتیم سره کلاس......

تا ۴شنبه فک میکردم خیلی معلم گندیه دینیه ولی ۴شنبه دیدم نه بابا باحاله

ی کم اذیتش کردیم ............

کلی خندیدم بعد زنگ خورد اومدیم خونه

مثل پسرای خوب اومدم خونه .......

قربونم بروید خودم


 

نوشته شده توسط خودم در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 14:56 موضوع خاطرات مدرسه | لینک ثابت